رفتن به محتوای اصلی
محاسبه‌گر

تورم چه بلایی سرِ بازدهِ سود می‌آورد و چطور آن را جدا کنیم

نویسنده: تیم محاسبه‌گرانتشار: ۱۴۰۵/۰۷/۱۱نسخهٔ محتوا: 1.0.0

عددی که در پایان دوره می‌بینید، قدرتِ خریدِ امروز شما نیست. اینجا می‌بینیم چطور نرخِ واقعی را از نرخِ اسمی جدا کنیم و چه چیزی را از دست می‌دهید.

این مقاله دربارهٔ کدام ابزار است

روشِ توضیح‌داده‌شده همان چیزی است که در محاسبه‌گر محاسبه‌گر ارزش فعلی و آینده (PV/FV) اجرا می‌شود. مثالِ پایینِ همین مقاله از همان موتور آمده — پس نمی‌تواند با عددی که آنجا می‌بینید فرق کند.

عددِ اسمی در برابر عددِ واقعی

دو نوع عدد وجود دارد که هر دو درست‌اند ولی دربارهٔ دو چیزِ متفاوت حرف می‌زنند.

عددِ اسمی می‌گوید چقدر پول دارید. عددِ واقعی می‌گوید آن پول چقدر می‌خرد.

وقتی قیمت‌ها بالا می‌روند، این دو از هم فاصله می‌گیرند. حسابِ بانکیِ شما بزرگ‌تر می‌شود و قدرتِ خریدش کوچک‌تر.

پس اولین سؤالِ درست این نیست که «چقدر سود گرفتم»، بلکه این است که «قدرتِ خریدم چقدر شد».

این یک تفاوتِ لفظی نیست. تفاوت بین پولی است که می‌توانید با آن ماهانه یک سبدِ ثابت بخرید و پولی که فقط عددش بزرگ‌تر شده.

و این تفاوت در افقِ بلند تصمیم‌ساز می‌شود، نه در افقِ کوتاه. کسی که فقط عدد اسمی را می‌بیند، معمولاً دیر بیدار می‌شود.

برای همین، هر محاسبهٔ مالیِ جدی باید از همان اول مشخص کند که با چه واحدی کار می‌کند.

این تصمیم را روی کاغذ بنویسید، نه اینکه در ذهن نگه دارید، چون در گزارش‌های بعدی همان به کار می‌آید.

یک گزارشِ مالی که واحدش مشخص نیست، عملاً سه گزارشِ متفاوت است که کنار هم گذاشته شده‌اند.

و همین اتفاق در مقایسه‌های بین‌دوره‌ای می‌افتد، جایی که عددِ امسال را کنارِ عددِ پارسال می‌گذارید.

پس واحد را به بخشی از تعریفِ عدد تبدیل کنید، نه به یک توضیحِ جانبی در پانوشت.

همهٔ اعدادِ این مقاله ورودیِ خودِ شماست و سایت هیچ نرخ یا قیمتی از بیرون نمی‌آورد. پس نتیجه، محاسبهٔ ریاضی روی فرض‌های شماست و نه یک پیش‌بینی.

دو راه برای حسابِ تورم: داخلِ نرخ یا بیرونِ آن

برای جدا کردن تورم، دو راهِ متفاوت وجود دارد و بسته به اینکه چه چیزی را حساب می‌کنید فرق دارند.

راهِ اول، کم کردنِ تورم از نرخ است. تقریبِ سریع و برای فکر کردن کافی است، ولی دقیق نیست.

راهِ دوم، نوشتنِ ارزش‌ها به قیمتِ امروز است. یعنی هدف و هزینه‌ها را با قدرتِ خریدِ امروز بیان می‌کنید.

راهِ دوم دقیق‌تر است، ولی یک شرط دارد: باید هر دو طرفِ مقایسه با یک واحد نوشته شوند.

اگر مبلغِ آینده را به قیمتِ امروز بنویسید ولی نرخ را اسمی وارد کنید، دوباره به همان گمراهی برمی‌گردید.

پس قاعدهٔ عملی این است: یا نرخ را واقعی وارد کنید، یا همهٔ مبلغ‌ها را به واحدِ امروز بنویسید.

انتخاب بین این دو، سلیقه نیست؛ تعیین می‌کند که عددِ خروجی چه معنایی دارد و با چه چیزی قابل مقایسه است.

این ابزارِ ارزشِ فعلی دقیقاً برای راهِ دوم ساخته شده: مبلغِ آینده را می‌گیرد و ارزشِ امروزش را می‌دهد.

خروجیِ آن، درصدی از مبلغِ آینده است که واقعاً رشدِ پول بوده و بقیه، اصلِ پول در قدرتِ خریدِ امروز.

این تفکیک، چیزی است که یک حسابِ بانکی به شما نشان نمی‌دهد، چون آن فقط عددِ نهایی را نشان می‌دهد.

و همین نکته است که باعث می‌شود یک سودِ اسمیِ خوب، در نگاهِ دوم بیش از واقع به نظر برسد.

پس این ابزار بیشتر از آنکه دربارهٔ ریاضی باشد، دربارهٔ خواندنِ عدد است.

چرا بالا رفتنِ قیمت‌ها پس‌اندازِ شما را کوچک می‌کند

وقتی پولِ شما سود می‌گیرد ولی قیمت‌ها سریع‌تر بالا می‌روند، ترازو به ضرر شما سنگین می‌شود.

این همان چیزی است که نرخِ واقعی منفی یعنی. نرخ اسمی مثبت و قدرتِ خریدِ کاهش‌یافته، با هم سازگارند.

این وضعیت عجیب به نظر می‌رسد چون حسابِ بانکی‌تان سود نشان می‌دهد، ولی در عمل خریدِ کمتری می‌توانید بکنید.

و هرچه افق بلندتر باشد، این فاصله جمع می‌شود. یک سال قابل تحمل است؛ ده سال نه.

به همین دلیل افق در نوشته‌های سرمایه‌گذاری مهم‌تر از نرخ است. کسی که افقِ ده‌ساله می‌بیند، محافظه‌کارانه تصمیم می‌گیرد.

و به همین دلیل، تصمیمِ درست گاهی «خروجِ کامل» نیست، بلکه جابه‌جاییِ بخشی از دارایی به چیزی است که در برابر قیمت‌ها مصون‌تر است.

این تصمیم هم خودش یک فرض دارد و باید صریح گفته شود، نه اینکه به‌عنوان اطمینان بیان شود.

وگرنه جایی که باید ریسک را سنجید، به جای اطمینانِ بی‌پشتوانه تبدیل می‌شود.

و همین جایی است که بسیاری از تصمیم‌های مالی، به‌جای سنجیده شدن، فقط احساس می‌شوند.

یک جملهٔ ساده مثل «این دارایی ارزشِ خود را دارد» در واقع ادعایی است که هیچ محاسبه‌ای پشتش نیست.

محاسبه نمی‌تواند بگوید قیمت بالا می‌رود یا نه، ولی می‌تواند نشان دهد تصمیمِ شما به چه چیزی حساس است.

همین تمایز، مرزِ کارِ یک ابزارِ مالیِ صادق است: توصیفِ حساسیت، نه پیش‌بینیِ آینده.

مقایسهٔ دو گزینه با نرخ‌های متفاوت

وقتی دو گزینه با نرخِ اسمیِ متفاوت را مقایسه می‌کنید، بدونِ اصلاحِ تورم دارید دو چیزِ متفاوت را می‌سنجید.

گزینه‌ای که نرخِ اسمیِ بالاتری دارد، همیشه نرخِ واقعیِ بالاتری ندارد. این جمله کلِ بحث است.

و نکتهٔ عملی: هرچه افقِ مقایسه بلندتر شود، اولویت با نرخِ واقعی است، نه نرخِ اسمی.

در افقِ یک‌ساله، اختلافِ تورم ممکن است آن‌قدر کوچک باشد که بشود از آن گذشت و روی نرخِ اسمی تمرکز کرد.

در افقِ ده‌ساله، نرخِ اسمی می‌تواند کاملاً گمراه‌کننده باشد، چون تورم در طولِ ده سال ده بار اثر می‌گذارد.

برای همین یک روشِ ساده وجود دارد: هر دو گزینه را به ارزشِ امروزِ همان مبلغِ آینده تبدیل کنید و آن‌ها را مقایسه کنید.

این دقیقاً کاری است که محاسبه‌گرِ ارزشِ فعلی انجام می‌دهد: ورودیِ آینده، خروجیِ امروز.

و چون هر دو تبدیل با یک رابطه انجام می‌گیرند، نتیجه قابل مقایسه است و اثرِ تورم پنهان نمی‌ماند.

یک نکتهٔ دیگر هم هست که در مقایسه‌ها جا می‌ماند: دو گزینه ممکن است نرخِ متفاوت و ریسکِ متفاوت داشته باشند.

برابریِ نرخِ واقعی، برابریِ ریسک نیست. عددِ یکسان فقط یکی از چند معیارِ مقایسه است، نه همهٔ آن‌ها.

پس تبدیل، پیش‌شرطِ مقایسه است نه خودِ مقایسه. بعد از آن هنوز باید دربارهٔ ریسک و دسترسی تصمیم بگیرید.

تورم را از کجا بیاوریم و چه کسی آن را فرض می‌کند

سایت هیچ نرخِ تورمی نمی‌آورد و هیچ عددِ پیشنهادی نمی‌دهد. این تصمیم عمدی است.

چون تورمِ گذشته یک عدد است و تورمِ آینده یک فرض. قاطی کردن این دو، دقیقاً همان خطایی است که این مقاله درباره‌اش است.

پس اگر تورمِ گذشته را مبنا بگیرید، این یک فرضِ صریح است که باید در گزارش بنویسیدش.

و اگر می‌خواهید محافظه‌کارانه تصمیم بگیرید، چند تورمِ متفاوت را امتحان کنید و ببینید نتیجه چقدر جابه‌جا می‌شود.

همان آزمونِ حساسیتی که برای نرخ انجام می‌دهید، اینجا هم برای تورم انجام می‌شود و همان ارزش را دارد.

یک رفتارِ مفید این است که خروجی را با سه تورمِ مختلف ببینید و به‌جای انتخابِ یکی، روی تصمیم‌هایی تمرکز کنید که در هر سه یکسان‌اند.

اگر تصمیمِ شما در هر سه سناریو یکسان باشد، آن تصمیم محکم است و نیازی به پیش‌بینی ندارد.

اگر در هر سه سناریو عوض شود، آن‌وقت انتخابِ تورم به یک تصمیمِ مالی تبدیل می‌شود که باید آگاهانه گرفته شود.

و در آن حالت، نوشتنِ عددِ فرض در کنارِ نتیجه، بخشی از خودِ تصمیم است نه یک توضیحِ اداری.

چون بدونِ آن، کسی که بعداً عدد را می‌بیند نمی‌داند این یک واقعیت بوده یا یک آرزو.

همین شفافیت، ارزان‌ترین حفاظ در برابر برداشتِ اشتباه از نتیجه است.

فرمول

نرخِ واقعی ≈ (نرخ اسمی − تورم) ÷ (۱ + تورم)

این تقریب برای فکر کردنِ سریع است و وقتی تورم بزرگ باشد خطایش محسوس می‌شود. راهِ دقیق‌تر، نوشتنِ همهٔ مبلغ‌ها به قیمتِ امروز و کار کردن با نرخِ واقعی است.

مثال عددی — از همان موتوری که در فرم می‌بینید

این عددها در زمان نمایش صفحه، از اجرای واقعی همان موتور با همان ورودی‌ها به دست می‌آیند. پس نمی‌توانند با آنچه در فرم می‌بینید اختلاف داشته باشند.

ورودی‌های این مثال

مبلغ آینده
۱,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
نرخ تنزیل سالانه
۲۰٪
افق زمانی
۱۰ سال
دفعات تنزیل
سالانه

نتیجه

ارزش امروز
۱۶۱,۵۰۵,۵۸۳
رشد در این افق
۸۳۸,۴۹۴,۴۱۷
سهم رشد از مبلغ آینده
۸۳.۸۵

این محتوا چطور بررسی شد

محاسبهٔ لنگرِ این مقاله، تنزیلِ یک مبلغِ آینده به امروز است. نکتهٔ مقاله، جدا کردنِ رشدِ اسمی از قدرتِ خرید است. سایت هیچ نرخِ تورمی نمی‌آورد و همهٔ اعداد فرضِ کاربر یا فرضِ صریحِ مثال‌اند.

پرسش‌های متداول

نرخِ تورم را در کدام ورودی بگذارم؟
اگر از محاسبه‌گرِ ارزشِ فعلی استفاده می‌کنید، تورم را جدا وارد نمی‌کنید؛ در عوض مبلغِ آینده را به قدرتِ خریدِ امروز می‌نویسید و نرخ را واقعی وارد می‌کنید. اگر مبلغ‌ها را به قیمتِ امروز ننویسید، آن‌وقت باید نرخِ واقعی را در نرخِ تنزیل بگذارید.
چرا نرخِ اسمی و نرخِ واقعی این‌قدر با هم فرق دارند؟
چون نرخِ اسمی فقط رشدِ عدد را می‌بیند و نرخِ واقعی رشدِ قدرتِ خرید را. وقتی قیمت‌ها بالا می‌روند، این دو از هم فاصله می‌گیرند و هرچه افق بلندتر باشد این فاصله بیشتر می‌شود. نرخ اسمی مثبت با قدرت خرید کمتر کاملاً سازگار است.
اگر نرخِ تورم را نداشته باشم چه کار کنم؟
چند مقدارِ فرضیِ مختلف را امتحان کنید و ببینید تصمیمِ شما در هر کدام چه می‌شود. اگر تصمیم در همه یکسان باشد، می‌توانید با خیال آسوده جلو بروید. اگر عوض شود، آن‌وقت باید دنبال منبعی برای عدد بروید یا تصمیم را محافظه‌کارانه‌تر بگیرید.
این ابزار نرخِ تورم را از کجا می‌آورد؟
نمی‌آورد. هیچ داده‌ای دربارهٔ تورم وارد نمی‌شود. ورودی‌ها را خودتان می‌دهید و نتیجه، محاسبه‌ای روی مفروضاتِ شماست. این ابزار فقط ارزشِ فعلیِ یک مبلغ را حساب می‌کند و دربارهٔ آینده ادعایی ندارد.
تورمِ آینده را چطور باید فرض کنم؟
صادقانه‌ترین حالت این است که آن را یک فرض بنامید و کنارِ نتیجه بنویسید. اگر می‌خواهید محافظه‌کارانه باشید، چند مقدار را امتحان کنید و روی تصمیم‌هایی تمرکز کنید که در همهٔ آن‌ها یکسان‌اند.
چرا ارزشِ آینده را به قدرتِ خریدِ امروز بنویسم؟
چون این کار دو چیز را با هم قابل مقایسه می‌کند. مبلغِ آینده و مبلغِ امروز، هر دو با یک واحد نوشته می‌شوند و دیگر نمی‌شود آن‌ها را اشتباه گرفت. این دقیقاً کاری است که محاسبه‌گرِ ارزشِ فعلی با ورودیِ شما انجام می‌دهد.
در دورانِ تورم، نگه داشتنِ پول بهتر است یا بدهی؟
این به نرخِ واقعی بستگی دارد و قاعدهٔ ساده‌ای ندارد. اگر نرخِ واقعیِ سودِ داراییِ شما از نرخِ واقعیِ بدهی بیشتر باشد، نگه داشتنِ دارایی بهتر است و برعکس. این مقاله دربارهٔ نرخ‌های بیرونی ادعایی نمی‌کند؛ ورودی‌ها را خودتان بدهید.
فرقِ نرخِ واقعی با نرخِ مؤثر چیست؟
این دو به دو چیزِ متفاوت مربوط‌اند. نرخِ مؤثر به ترکیبِ سود مربوط است و نشان می‌دهد سودِ سود چقدر اضافه می‌کند. نرخِ واقعی به تورم مربوط است و نشان می‌دهد قدرتِ خرید چقدر تغییر کرده. می‌شود هر دو را هم‌زمان داشت.